دیکشنری فارسی

surplus

UKsʌplʌs US'sə:pləs

معنی فارسی

زيادتي مازاد افزوني فاضل اضافه زائد زيادي

معنی کامل و مثال‌ها

/su_r´plus´,-plǝs/n., adj.

اضافه، مازاد، باقیمانده

budget surplus

اضافه بودجه

(بازرگانی) بیشتر بودن موجودی و بستانکاری از بدهی‌ها و تعهدات

اضافی، زیادی، علاوه بر نیاز

the export of surplus wheat

صادرات گندم اضافه برنیاز

مترادف‌ها

noun
Overplus, residue, excess, surplusage, superplus.

واژه‌های دیگر با معنی «زيادتي»

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن