surplus
UKsʌplʌs
US'sə:pləs
معنی فارسی
زيادتي مازاد افزوني فاضل اضافه زائد زيادي
معنی کامل و مثالها
/su_r´plus´,-plǝs/n., adj.
● اضافه، مازاد، باقیمانده
budget surplus
اضافه بودجه
● (بازرگانی) بیشتر بودن موجودی و بستانکاری از بدهیها و تعهدات
● اضافی، زیادی، علاوه بر نیاز
the export of surplus wheat
صادرات گندم اضافه برنیاز
مترادفها
noun
Overplus, residue, excess, surplusage, superplus.