surveillant
معنی فارسی
تجسس کننده مراقبت کننده ديدبان
معنی کامل و مثالها
/-vā´lǝnt/n.
● مراقب، ناظر، سرپرست، بپا، پایشگر، پیمایشگر
مترادفها
noun
Overseer, spy.
تجسس کننده مراقبت کننده ديدبان
/-vā´lǝnt/n.
● مراقب، ناظر، سرپرست، بپا، پایشگر، پیمایشگر
noun
Overseer, spy.
همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.
دریافت اپلیکیشن