susceptibly UKsəseptəbliː معنی فارسی مستعد اماده قابل حساس واژههای دیگر با معنی «مستعد» apt مستعد، قابل، درخور susceptible مستعد، اماده، قابل subject TO tuberculosis مستعد سل unpregnant غير مستعد، غيرحامله . risible مستعد خنده، خنده کن، داراي قوه خنديدن susceptible OF change مستعد تغيير، تغيير پذير firetrap ساختمان مستعد اتش سوزي. pesthole مکان مستعد براي بيماري واگير، لانه بيماري وميکروب. euryhaline مستعد زندگي دراب هاي خيلي شور. combative جنگجو، مستعد جنگ