suspend (to) معنی فارسی معلق کردن آويزان کردن واژههای دیگر با معنی «معلق کردن» suspend معلق کردن، موقتابيکارکردن، مسکوت گذاشتن suspend from service معلق کردن از کار suspension of vouchers برگرداندن اسناد هزينه، معلق کردن اسناد sol. = solution، محلول، -1 فرآورده مايعي از يک يا چند ماده شيميائي