suspending
UKsəspendiŋ
USsəs'pendıŋ
معنی فارسی
معلق کردن موقتابيکارکردن مسکوت گذاشتن موقتاموقوف کردن
معلق کردن موقتابيکارکردن مسکوت گذاشتن موقتاموقوف کردن
همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.
دریافت اپلیکیشن