دیکشنری فارسی

suspending

UKsəspendiŋ USsəs'pendıŋ

معنی فارسی

معلق کردن موقتابيکارکردن مسکوت گذاشتن موقتاموقوف کردن

واژه‌های دیگر با معنی «معلق کردن»

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن