دیکشنری فارسی

suspensory

UKsəspensəriː

معنی فارسی

معلق موجب تعويق نگاهدارنده بيضه بند خايه بند

معنی کامل و مثال‌ها

/-sǝ rē/adj., n., pl.

● آویزگر، دروایگر، درواینده

a suspensory muscle

عضله‌ی دروایگر

● تاخیر انگیز، وقفه آور، بلاتکلیف ساز

● بیضه بند

تعریف انگلیسی

noun
  1. a bandage of elastic fabric applied to uplift a dependant part (as the scrotum or a pendulous breast)

واژه‌های دیگر با معنی «معلق»

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن