swarth
معنی فارسی
چمن، مرغزار، دسته علف خشک، سبزه رو.
رجوع شود به swarthy
معنی کامل و مثالها
/swôrth/n., adj.
● رجوع شود به: sward
● رجوع شود به: swarthy
مترادفها
adjective
See swart
چمن، مرغزار، دسته علف خشک، سبزه رو.
رجوع شود به swarthy
/swôrth/n., adj.
● رجوع شود به: sward
● رجوع شود به: swarthy
adjective
See swart
همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.
دریافت اپلیکیشن