sweaty
UKswetiː
US'swetı
معنی فارسی
خيس عرق خوي کرده عرقي خوي اور معرق
معنی کامل و مثالها
/-ē/adj.
● عرق کرده، پوشیده از عرق، عرق ریز، خویگین، ژفگین
● خیس و دارای بوی عرق
Hessam's sweaty socks
جورابهای گند عرقی حسام
● وابسته به یا مانند عرق بدن
a sweaty odor
بوی عرق مانند
● عرق آور، معرق، خوی انگیز، ژف انگیز
a hot sweaty day
یک روز گرم عرق آور
● سخت، شاق، پرتلاش، پر زحمت، رنجبرانه
مترادفها
adjective
1. Perspiring, sweating.
2. Laborious, toilsome, difficult.