دیکشنری فارسی

sweaty

UKswetiː US'swetı

معنی فارسی

خيس عرق خوي کرده عرقي خوي اور معرق

معنی کامل و مثال‌ها

/-ē/adj.

● عرق کرده، پوشیده از عرق، عرق ریز، خویگین، ژفگین

● خیس و دارای بوی عرق

Hessam's sweaty socks

جوراب‌های گند عرقی حسام

● وابسته به یا مانند عرق بدن

a sweaty odor

بوی عرق مانند

● عرق آور، معرق، خوی انگیز، ژف انگیز

a hot sweaty day

یک روز گرم عرق آور

● سخت، شاق، پرتلاش، پر زحمت، رنجبرانه

مترادف‌ها

adjective
1. Perspiring, sweating.
2. Laborious, toilsome, difficult.

واژه‌های دیگر با معنی «خيس عرق»

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن