دیکشنری فارسی

swish

معنی فارسی

صداي فش فش کردن ، با صداي فش فش زدن ،

فش فش ، صداي ضربت تازيانه ، باهوش ،

پيرومد.

معنی کامل و مثال‌ها

/swish/vi., vt., n., adj.

● (مثل هنگام حرکت دادن سریع ترکه یا شلاق در هوا) سوت کشیدن، چرنگیدن، وژکردن، غژ کردن، غیژغیژ صدا کردن

the whip swished and hit the water with a splash

تازیانه در هوا وژ کرد و با صدای شپلق خورد به آب.

● صدای مالش ایجاد کردن، (در اثر مالیده شدن یا کشیده شدن) صدا کردن

as she walked, her tight skirt swished

راه که می‌رفت دامن تنگ او صدا می‌داد.

● (توپ بسکتبال - بدون خوردن به تخته یا حلقه) به درون حلقه رفتن، از حلقه رد شدن

● (خودمانی - تحقیر آمیز) کونی، زن صفت

● (انگلیس‌- خودمانی) شیک، مد روز، باب

تعریف انگلیسی

adjective
  1. a brushing or rustling sound
  2. move with or cause to move with a whistling or hissing sound “The bubbles swoshed around in the glass” “The curtain swooshed open” “Something ----s” “Somebody ----s PPIII”
  3. elegant and fashionable “classy clothes” “a classy dame” “a posh restaurant” “a swish pastry shop on the Rue du Bac"- Julia Child”

واژه‌های دیگر با معنی «صداي فش فش کردن»

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن