swish
معنی فارسی
صداي فش فش کردن ، با صداي فش فش زدن ،
فش فش ، صداي ضربت تازيانه ، باهوش ،
پيرومد.
معنی کامل و مثالها
/swish/vi., vt., n., adj.
● (مثل هنگام حرکت دادن سریع ترکه یا شلاق در هوا) سوت کشیدن، چرنگیدن، وژکردن، غژ کردن، غیژغیژ صدا کردن
the whip swished and hit the water with a splash
تازیانه در هوا وژ کرد و با صدای شپلق خورد به آب.
● صدای مالش ایجاد کردن، (در اثر مالیده شدن یا کشیده شدن) صدا کردن
as she walked, her tight skirt swished
راه که میرفت دامن تنگ او صدا میداد.
● (توپ بسکتبال - بدون خوردن به تخته یا حلقه) به درون حلقه رفتن، از حلقه رد شدن
● (خودمانی - تحقیر آمیز) کونی، زن صفت
● (انگلیس- خودمانی) شیک، مد روز، باب
تعریف انگلیسی
adjective
- a brushing or rustling sound
- move with or cause to move with a whistling or hissing sound “The bubbles swoshed around in the glass” “The curtain swooshed open” “Something ----s” “Somebody ----s PPIII”
- elegant and fashionable “classy clothes” “a classy dame” “a posh restaurant” “a swish pastry shop on the Rue du Bac"- Julia Child”