دیکشنری فارسی

swollen

UKswoulən US'swəulən

معنی فارسی

بادکرده متورم گزاف زياد

معنی کامل و مثال‌ها

/swōl´ǝn/vi., vt., adj.

اسم مفعول: swell

پف کرده، باد کرده، متورم، آماسیده، آماس کرده، پف‌آلود

واژه‌های دیگر با معنی «بادکرده»

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن