swollen
UKswoulən
US'swəulən
معنی فارسی
بادکرده متورم گزاف زياد
معنی کامل و مثالها
/swōl´ǝn/vi., vt., adj.
● اسم مفعول: swell
● پف کرده، باد کرده، متورم، آماسیده، آماس کرده، پفآلود