دیکشنری فارسی

swoon

UKswuːn USswu:n

معنی فارسی

غش ضعف غش کردن ضعف کردن سست شدن محوشدن

معنی کامل و مثال‌ها

/swōōn/vi., n.

غش کردن، بیهوش شدن، تباسیدن، شمیدن، ضعف کردن، از حال رفتن

upon seeing blood, she swooned

بادیدن خون از هوش رفت.

غش، بیهوشی، از هوش رفتگی

رخوت

بهت

مترادف‌ها

I. verb neuter
Faint, faint away.
II. noun
Syncope, fainting, fainting fit.

واژه‌های دیگر با معنی «غش»

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن