swoon
UKswuːn
USswu:n
معنی فارسی
غش ضعف غش کردن ضعف کردن سست شدن محوشدن
معنی کامل و مثالها
/swōōn/vi., n.
● غش کردن، بیهوش شدن، تباسیدن، شمیدن، ضعف کردن، از حال رفتن
upon seeing blood, she swooned
بادیدن خون از هوش رفت.
● غش، بیهوشی، از هوش رفتگی
● رخوت
● بهت
مترادفها
I. verb neuter
Faint, faint away.
II. noun
Syncope, fainting, fainting fit.