synaps معنی فارسی پيوندگاه سيناپس واژههای دیگر با معنی «پيوندگاه» graft پيوندگاه، قلمه، پيوند junc مخفف: پيوندگاه، محل تلاقي، برخوردگاه synapse سيناپس (پيوندگاه) p n junction پيوندگاه ' پي ان.' umbilici ناف، پيوندگاه، ناف خطوط خميده دريک سطح umbilicus ناف، پيوندگاه، ناف خطوط خميده دريک سطح commissure درز، پيوندگاه، محل تلاقي hilum چيز خيلي ريز وکوچک، پيوندگاه گياه، محل دخول رگ وپي mitre joint فارسي، پيوندگاه فارسي alar بالي، زيربغلي، متعلق به پيوندگاه درخت يابرگ