take captive معنی فارسی دستگير کردن اسير کردن واژههای دیگر با معنی «دستگير کردن» letter of marque پروانه دستگير کردن کشتي بازرگاني دشمن و، غارت کردن اتباع ايشان pull کشيدن، کندن، ازريشه دراوردن nip سفت گرفتن، فشردن، چيدن