talentless معنی فارسی بي استعداد بي ذوق واژههای دیگر با معنی «بي استعداد» inapt بي استعداد، ناقابل، ناشايسته ungifted بي استعداد palooka بوکسور بي استعداد unintelligent بيهوش، بي استعداد، کودن. rimester قافيه ساز، شاعر بي استعداد وکم مايه، شاعرک. indisposedness بهم خوردگي، کسالت، بي ميلي insusceptibility عدم امادگي، عدم استعداد، بي استعدادي