talismanic معنی فارسی طلسم تعويذ مترادفها adjective Magical. واژههای دیگر با معنی «طلسم» glamour طلسم، جادويي، جادو mumbo jumbo طلسم، ورد، سخنان نامفهوم. mojo طلسم، بخت، اقبال periapt طلسم، تعويذ talisman طلسم، تعويذ abracadabra طلسم، ورد، سخن نامفهوم medicine man طلسم گر witch doctor طلسم گر churinga چورينگا (نوعي طلسم) botanica مغازه اي که در آن طلسم و گياهان دارويي، و غيره به فروش ميرسد .