دیکشنری فارسی

talon

UKtælən US'tælən

معنی فارسی

چنگال ، ناخن ، پنجه ، باقي مانده دسته ورق ،

پاشنه

معنی کامل و مثال‌ها

/tal´ǝn/n.

(به ویژه پرنده‌ی شکاری مانند عقاب) چنگال، پنجه، ناخن

(به ویژه اگر چلاق یا زشت باشد) دست انسان، انگشت

(قفل) زبانه

(بازی ورق) بقیه‌ی ورق‌ها (پس از دادن دست‌ها)

مترادف‌ها

noun
Claw (of a bird), nail.

واژه‌های دیگر با معنی «چنگال»

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن