talon
UKtælən
US'tælən
معنی فارسی
چنگال ، ناخن ، پنجه ، باقي مانده دسته ورق ،
پاشنه
معنی کامل و مثالها
/tal´ǝn/n.
● (به ویژه پرندهی شکاری مانند عقاب) چنگال، پنجه، ناخن
● (به ویژه اگر چلاق یا زشت باشد) دست انسان، انگشت
● (قفل) زبانه
● (بازی ورق) بقیهی ورقها (پس از دادن دستها)
مترادفها
noun
Claw (of a bird), nail.