tamable UKteiməbl معنی فارسی رام شو رام کردني واژههای دیگر با معنی «رام شو» tractable رام شو، رام کردني، رام شدني flexile نرم، رام شو، قابل تغيير flexible خم شو، پيچ خور، رام شو subduable مطيع کردني، مقهور ساختني، رام شو subjugable مطيع کردني، مقهور ساختني، رام شو ductile لوله شو، نرم، رام