دیکشنری فارسی

flexile

UKfleksail

معنی فارسی

نرم رام شو قابل تغيير قابل تطبيق

معنی کامل و مثال‌ها

/fleks´il/adj.

● رجوع شود به: flexible

تعریف انگلیسی

adjective
  1. able to flex; able to bend easily “slim flexible birches”

مترادف‌ها

adjective
Pliable. See flexibility.

واژه‌های دیگر با معنی «نرم»

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن