دیکشنری فارسی

teammate

UKtiæmət US'ti:'meıt

معنی فارسی

همبازي

معنی کامل و مثال‌ها

/tēm´māt´/n.

● هم‌گروه، یار

تعریف انگلیسی

noun
  1. a fellow member of a team “it was his first start against his former teammates”

واژه‌های دیگر با معنی «همبازي»

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن