دیکشنری فارسی

technique

UKtekniːk UStek'ni:k

معنی فارسی

فن اصول فني استادي مهارت

معنی کامل و مثال‌ها

/tek nēk´/n.

● شیوه، روش، فن، تروند، تکنیک، صناعت، اسلوب، شگرد

the technique of teaching

فن تدریس

● کاردانی، مهارت، تروند گری

● تروندگان، فنون علمی

تعریف انگلیسی

noun
  1. a practical method or art applied to some particular task
  2. skillfulness in the command of fundamentals deriving from practice and familiarity “practice greatly improves proficiency”

واژه‌های دیگر با معنی «فن»

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن