دیکشنری فارسی

teenager

UKtiːneidʒər US'ti:'neıdʒə

معنی فارسی

نوجوان .

معنی کامل و مثال‌ها

/tēn´ā´jǝr/n.

● نوجوان، میان سیزده و نوزده سالگی

تعریف انگلیسی

noun
  1. a juvenile between the onset of puberty and maturity

واژه‌های دیگر با معنی «نوجوان .»

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن