telltale
UKtelteil
US'tel'teıl
معنی فارسی
سخن چين ،
خبر از کار يا چيزي که راز شخص رافاش ميکند ،
دم خروس ، مشت بازکن
معنی کامل و مثالها
/tel´tāl´/n., adj.
● سخن چین، خبرکش ( tattler هم میگویند)
● اشاره، نشانه، نشانهی راز، (مجازی) دم خروس
● رجوع شود به: indicator
● آگاه ساز، جا نما، زماننما، عقربه
● گویا، نمایانگر، آشکارساز
the telltale smell of cigarette smoke showed that somebody had recently been in the room
بوی گویای دود سیگار نشان میداد که اخیرا کسی در اتاق بوده است.