دیکشنری فارسی

telltale

UKtelteil US'tel'teıl

معنی فارسی

سخن چين ،

خبر از کار يا چيزي که راز شخص رافاش ميکند ،

دم خروس ، مشت بازکن

معنی کامل و مثال‌ها

/tel´tāl´/n., adj.

● سخن چین، خبرکش ( tattler هم می‌گویند)

● اشاره، نشانه، نشانه‌ی راز، (مجازی) دم خروس

● رجوع شود به: indicator

● آگاه ساز، جا نما، زمان‌نما، عقربه

● گویا، نمایانگر، آشکارساز

the telltale smell of cigarette smoke showed that somebody had recently been in the room

بوی گویای دود سیگار نشان می‌داد که اخیرا کسی در اتاق بوده است.

تعریف انگلیسی

adjective
  1. someone who gossips indiscreetly
  2. disclosing unintentionally “a telling smile” “a telltale panel of lights” “a telltale patch of oil on the water marked where the boat went down”

واژه‌های دیگر با معنی «سخن چين»

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن