دیکشنری فارسی

temperance

UKtempərəns US'tempərəns

معنی فارسی

ميانه روي ، اعتدال ،

ميانه روي در خوردن نوشابه الکلي يا پرهيز از

آن

معنی کامل و مثال‌ها

/tem´pǝr ǝns/n.

● تعادل، میانه روی، اعتدال

● خویشتن داری

● میانه روی در صرف مشروبات الکلی

● خود داری کامل از صرف مشروبات الکلی

تعریف انگلیسی

noun
  1. the trait of avoiding excesses
  2. abstaining from excess
  3. the act of tempering

مترادف‌ها

noun
1. Moderation, sobriety, soberness, self control.
2. (Rare.) Patience, calmness, sedateness, contentment, moderation.

واژه‌های دیگر با معنی «ميانه روي»

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن