دیکشنری فارسی

tempo

US'tem'pəu

معنی فارسی

ضرب

معنی کامل و مثال‌ها

/tem´pō/n., pl.

● (موسیقی) ضرب، مومان، سرعت اجرا

● گام، میزان و سرعت فعالیت، شتاب، آهنگ

the tempo of production increased

آهنگ تولید سریعتر شد.

faster tempo

گام‌های تندتر

* in tempo

(موسیقی) طبق آهنگ، با ضرب مناسب، موزون

* out of tempo

(موسیقی) ناموزون، نامتوافق با آهنگ یا ضرب مناسب

تعریف انگلیسی

noun
  1. (music) the speed at which a composition is to be played
  2. the rate of some repeating event

مترادف‌ها

noun
(Music) Time, degree of movement.

واژه‌های دیگر با معنی «ضرب»

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن