دیکشنری فارسی

tenon

UKtenən

معنی فارسی

زبانه ، زبانه دار کردن ، با زبانه جفت کردن

معنی کامل و مثال‌ها

/ten´ǝn/n., vt., vi.

● (نجاری) زبانه (که در کام جا می‌گیرد)

● زبانه دار کردن، زبانه ساختن

● با کام و زبانه جفت یا وصل کردن

تعریف انگلیسی

noun
  1. a projection at the end of a piece of wood that is shaped to fit into a mortise and form a mortise joint

واژه‌های دیگر با معنی «زبانه»

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن