terminer معنی فارسی قطع واژههای دیگر با معنی «قطع» interruption قطع، فطع تسلسل، باز گسيختگي abscission قطع، برش، بريدگي format قطع، اندازه، شکل outage قطع، قطع برق. truncation قطع سر sit in قطع کار، اعتصاب، حضور در محلي بعنوان اعتراض. hold fire آتش قطع، آتش را قطع کنيد، فرمان آتش قطع break wheel چرخ قطع crossest قطع شده subtend قطع کردن، روبرو واقع شدن، فرا گرفتن