the ancients معنی فارسی پيشينيان پيران قدما متقدمين واژههای دیگر با معنی «پيشينيان» epos اشعار رزمي پيشينيان که نوشته نشده باشد eyebright (فراسيا) گياهي که پيشينيان گمان ميکردند، دردچشم راخوب ميکند electrum ترکيبي ازسيم وزرکه پيشينيان بکارميبردند، زرسيم دار euphrasy فراسيا (گياهي است که پيشينيان گمان ميکردند، دردچشم راخوب ميکند) predecessor شخص پيشين، پيشينيان، نياکان antiquities روزگار باستان، پيشينيان، قديمي ها antiquity روزگار باستان، پيشينيان، قديمي ها