the d. of duty معنی فارسی انجام وظيفه اداي وظيفه واژههای دیگر با معنی «انجام وظيفه» while on duty حين انجام وظيفه، حين خدمت functionate انجام وظيفه کردن، عمل کردن neglect of duty غفلت در انجام وظيفه، ترک وظيفه supererogation انجام کاري بيش ازحد وظيفه taskwork کاري که بعنوان وظيفه انجام ميشود، وظيفه، کار معلوم line of duty مسير خدمتي، نحوه انجام وظيفه ready for duty آماده کار، آماده انجام وظيفه، آماده خدمت sinecure وظيفه ومقر ري کليسايي بدون داشتن الزام براي، انجام وظيفه روحانيت board of conciliation هياتي که براي پيشگيري و ايجاد توافق، بين کارگر و کارفرما انجام وظيفه مي کند limit state حالت حدي، حالت خاص يک ساختمان که ديگر، وظيفه خود را انجام نميدهد و يا شرايطي