the preceding paragraph معنی فارسی بند پيش بند جلو ي واژههای دیگر با معنی «بند پيش» pinafore پيش بند، پيش گير breast-band پيش بند apron wall صفحه پيش بند series resistance مقاومت پيش بند، مقاومت ورودي، مقاومت سري pinny پيش بند (بزبان کودکان) apron پيش دامن، پيش بند، پيش گير tablier پيش دامن، پيش بند، پيش گير inch اينچ، بهر، بند شست bib سينه بند بچه، پيش گير، ميگساري کردن busk فنر، شکم بند، مجهز کردن