the root of a tree معنی فارسی ريشه درخت واژههای دیگر با معنی «ريشه درخت» rootery توده ريشه وکنده درخت درباغها که درخت روي، آن ميکارند phlorizin فلوريزين، ماده تلخي که از پوست ريشه درخت سيب و، مانندان گرفته ميشود saw yer اره کشي، درخت از ريشه کنده که روي اب شناور باشد stump کنده درخت، ريشه (دندان)، ته (سيگار) stubbier پر از کنده هاي درخت، کنده دار، ريشه دار stubbiest پر از کنده هاي درخت، کنده دار، ريشه دار stubby پر از کنده هاي درخت، کنده دار، ريشه دار