دیکشنری فارسی

this

UKðaiz USðıs

معنی فارسی

اين

معنی کامل و مثال‌ها

/t_his/pron., adv., adj., pl.

● این (جمع آن: these)

this book

این کتاب

this one is one mine

این یکی مال من است.

this tastes good

مزه‌ی این خوب است.

this is longer than that

این از آن دراز تر است.

this convinces me

این مرا مجاب می‌کند.

● به این -، این قدر-

a car this big must be expensive

اتومبیلی به این بزرگی باید گران قیمت باشد.

● (عامیانه) یک، -ی

there was this lady in Kerman

زنی بود در کرمان

* this too shall pass

این نیز بگذرد

واژه‌های دیگر با معنی «اين»

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن