thrawart معنی فارسی پيچ خورده در رفته خودسر کج خلق. واژههای دیگر با معنی «پيچ خورده» writhen پيچ خورده، تاب خورده، درهم پيچيده twisty تاب دار، پيچ خورده، پيچ دار knock knees زانوهايي که هنگام راه رفتن بهم ميخورند، زانوي کج، زانوي پيچ خورده thraw حالت نزع، رنج، درد