دیکشنری فارسی

writhen

معنی فارسی

پيچ خورده تاب خورده درهم پيچيده عبوس.

معنی کامل و مثال‌ها

/rith´ǝn/adj.

(قدیمی) پیچ و تاب خورده، کج و معوج، تابیده

ریشه و کاربرد

Adjective

Twisted or contorted.

ریشه

Derived from Old English 'writhan' meaning to twist or bend.

مثال

  • His face was writhen with pain.
  • The writhen branches of the old tree.
  • A writhen expression of disgust.

ترکیب‌های رایج

Writhen face Writhen branches Writhen roots

واژه‌های دیگر با معنی «پيچ خورده»

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن