through out معنی فارسی سراسر تماما ازدرون وبيرون بکلي از همه جهت درتمام مدت سرتاسر واژههای دیگر با معنی «سراسر» throughout سراسر، تماما، از درون و بيرون overwhelm سراسر پوشاندن، غوطه ور ساختن، مستغرق کردن all over winter (در) سراسر زمستان quits برابر، سراسر، سربسر all along درتمام مدت، سراسر panoptic همه نما، سراسر نما transoceanic عبور از اقيانوس، در سراسر اقيانوس، اقيانوس پيما wholly تماماً، بکلي، سراسر totally جمعا، کلا، سراسر thoroughly کاملا، تماما، سراسر