time schedule معنی فارسی برنامه زماني واژههای دیگر با معنی «برنامه زماني» cross compiling assembling روشي که توسط آن يک فرد از ميني کامپيوتر، و کامپيوتر بزرگ يا سرويس اشتراک زماني، استفاده مي کند تا برنامه هايي را نوشته و cpu time مقدار زماني که توسط پردازش مرکزي به، اجراي دستورالعملهاي برنامه اختصاص داده، مي شود timer switch کليد زماني، سوئيچ تايمر، کليد برنامه ريزي شده