دیکشنری فارسی

tiptoe

US'tıp'təu

معنی فارسی

نوک پنجه ، سرپنجه ، تيپا ، روي سرپنجه ،

بانوک پنجه ، بانوک پنجه راه رفتن

معنی کامل و مثال‌ها

/tip´tō´/n., adj., adv., vi.

● پاورچین پاورچین راه رفتن، سرپنجه راه رفتن، پاچیدن، با نوک پا راه رفتن

she tiptoed into the room and caught me by surprise

پاورچین پاورچین وارد اتاق شد و مرا غافلگیر کرد.

● پاورچین، (با) نوک پا، (روی) سرپنجه، تیپا

he stood tiptoe and looked inside the room

نوک پا ایستاد و به درون اتاق نگاه کرد.

he approached me with tiptoe steps

با گام‌های پاورچین به من نزدیک شد.

* on tiptoe

1- روی نوک پا، روی سرپنجه، در حال پاورچین بودن

she stood on tiptoe and whispered something into Mohsen's ears

روی نوک پا ایستاد و چیزی در گوش محسن نجوا کرد.

2- هشیار، آماده 3- مشتاق 4- بی‌صدا، مخفیانه

تعریف انگلیسی

adverb
  1. the tip of a toe
  2. walk on one's toes “Somebody ----s” “Somebody ----s PP” “The children tiptoe to the playgroundIII”
  3. walking on the tips of ones's toes so as to make no noise “moving with tiptoe steps”
  4. on tiptoe or as if on tiptoe “standing tiptoe”

واژه‌های دیگر با معنی «نوک پنجه»

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن