دیکشنری فارسی

tiresome

UKtaiəsəm US'taıəsəm

معنی فارسی

خسته کننده مزاحم

معنی کامل و مثال‌ها

/tī´ǝr sǝm/adj.

کسالت‌آور، ملالت انگیز، خسته کننده

مزاحم، ناخوشایند، مصدع

مترادف‌ها

adjective
1. Wearisome, fatiguing, irksome, tedious, humdrum, dull.
2. Laborious, arduous, hard, toilsome, troublesome, difficult, uphill.

واژه‌های دیگر با معنی «خسته کننده»

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن