دیکشنری فارسی

wearisome

UKwiərisəm US'wıərısəm

معنی فارسی

خسته کننده کسل کننده

معنی کامل و مثال‌ها

/wir´i sǝm/adj.

خسته‌کننده

مترادف‌ها

adjective
Tedious, tiresome, fatiguing, annoying, weary, vexatious, trying, humdrum, prosy, monotonous, uninteresting, irksome.

واژه‌های دیگر با معنی «خسته کننده»

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن