to an extreme معنی فارسی بي نهايت بغايت بمنتهادرجه واژههای دیگر با معنی «بي نهايت» extreme بي نهايت، خيلي زياد، بيحد unsurpassable بي نهايت، خيلي زياد، بيحد endlessly بي نهايت، بطوربي پايان، بطورابدي exceedingly بي نهايت، بيحد، فوق العاده plaguily بي نهايت، زياد infinitely بي اندازه، بي نهايت، بمراتب infintesimal بي اندازه، بي نهايت، کوچک besting متجاوز، بي نهايت، فوق العاده bettering متجاوز، بي نهايت، فوق العاده exceeding متجاوز، بي نهايت، فوق العاده