to be a master of معنی فارسی دارا بودن ، در اختيار خود داشتن واژههای دیگر با معنی «دارا بودن» own دارا بودن، مالک بودن، صاحب بودن possess دارا بودن، متصرف بودن، مالک بودن take the chair رياست انجمني را دارا بودن pluralism دارا بودن يک منصب ياپيش از يک در امد کليسايي، شرک فلسفي possession تصرف، دارا بودن، مالکيت testacy وصيت کردگي، دارا بودن وصيتنامه pluralities چندتليي، تعد د، زيادي plurality چندتليي، تعد د، زيادي