to be at ones wits end معنی فارسی گيج شدن واژههای دیگر با معنی «گيج شدن» tobe all abroad ازمرحله پرت بودن، بکلي دراشتباه بودن، گيج شدن mammer بالکنت گفتن، من من کردن، گيج شدن. addle سختي، گرفتاري، ادم بي کله zonk ضربه زدن، کتک زدن، کوفتن embrangle باهم آميختن، سراسيمه شدن، باهم اشتباه کردن