zonk
معنی فارسی
ضربه زدن، کتک زدن، کوفتن
گيج کردن، مبهوت کردن
از هوش رفتن، از خود بيخود شدن،
از حال رفتن
معنی کامل و مثالها
/zôŋk/vt., vi., interj.
● (خودمانی)
● ضربه زدن، کتک زدن، کوفتن
● گیج کردن، مبهوت کردن
● از هوش رفتن، از خود بیخود شدن، از حال رفتن
● (ندا - صدا) دنگ!، زرپ!
* zonk out
(خودمانی) 1- بیهوش شدن، از حال رفتن، از پا افتادن 2- از هوش بردن، بیهوش کردن، گیج کردن