دیکشنری فارسی

zonk

معنی فارسی

ضربه زدن، کتک زدن، کوفتن

گيج کردن، مبهوت کردن

از هوش رفتن، از خود بيخود شدن،

از حال رفتن

معنی کامل و مثال‌ها

/zôŋk/vt., vi., interj.

(خودمانی)

ضربه زدن، کتک زدن، کوفتن

گیج کردن، مبهوت کردن

از هوش رفتن، از خود بی‌خود شدن، از حال رفتن

(ندا - صدا) دنگ‌!، زرپ‌!

* zonk out

(خودمانی) 1- بیهوش شدن، از حال رفتن، از پا افتادن 2- از هوش بردن، بیهوش کردن، گیج کردن

واژه‌های دیگر با معنی «ضربه زدن»

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن