to be confined معنی فارسی زاييدن واژههای دیگر با معنی «زاييدن» pigged زاييدن، بچه گذاشتن، خوک وارباهم جمع شدن yean (بره) زاييدن، (بزغاله) زاييدن calve گوساله دادن يا زاييدن، زاييدن (گوساله) lamber کسيکه ميش را هنگام زاييدن توجه ميکند ميشي، که درحال زاييدن است accoucheur طبيبي که هنگام زاييدن زن به ماما کمک مي کند، پزشک متخصص قابلگي و بيماريهاي زنان(مذکر) borne دربرداشتن، زاييدن، آوردن kitten بچه گربه، (بچه) زاييدن، (گربه) زاييدن bring out خارج کردن، از اختفا بيرون اوردن، زاييدن. kit کوتاه شده کلمه kitten، بچه گربه، (بچه) زاييدن foal کره اسب، کره الاغ، (کره) زاييدن ياگذاشتن