to be in a whirl معنی فارسی چرخيدن گردش کردن واژههای دیگر با معنی «چرخيدن» rotate چرخيدن، برسه خود گرديدن، برمحورخودگشتن circumrotate چرخيدن، دور زدن، دور گشتن sit spin چرخيدن روي يک اسکيت change spin چرخيدن با تغيير پا (اسکيت) free spool چرخيدن آزاد قرقره ماهيگيري birl فرفره وار چرخيدن و صدا کردن، ور ور کردن، روي الوار شناور راه رفتن يا ايستادن shoulder roll چرخيدن روي شانه ها (ژيمناستيک) null cycle زمان مورد نياز براي چرخيدن درون يک، برنامه کامل بدون تعريف داده هاي جديد، چرخه تهي jackson haines spin چرخيدن روي يک پا در حالت نشسته (اسکت) spinner play حمله يک نفره با دريافت توپ و چرخيدن يک، دايره کامل