to be on an equality معنی فارسی برابربودن واژههای دیگر با معنی «برابربودن» correspond برابربودن، مطابق بودن، مانند بودن casting-vote راي قاطع، راي رئيس انجمن هنگام برابربودن شماره اراء، دوطرف conform مطابق کردن، برابرکردن، جورکردن establishmentarian مطابق کردن، برابرکردن، جورکردن