دیکشنری فارسی

establishmentarian

معنی فارسی

مطابق کردن برابرکردن جورکردن برابربودن موافق بودن

معنی کامل و مثال‌ها

/e stab´lish mǝn ter´ē ǝn, i-/n., adj.

● (با E بزرگ هم می نویسند)

● عضو هیئت حاکمه، هوادار دستگاه حاکمه، هوادار دولت و دستگاه موجود

● وابسته به دستگاه دولت، وابسته به هیئت حاکمه

واژه‌های دیگر با معنی «مطابق کردن»

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن