establishmentarian
معنی فارسی
مطابق کردن برابرکردن جورکردن برابربودن موافق بودن
معنی کامل و مثالها
/e stab´lish mǝn ter´ē ǝn, i-/n., adj.
● (با E بزرگ هم می نویسند)
● عضو هیئت حاکمه، هوادار دستگاه حاکمه، هوادار دولت و دستگاه موجود
● وابسته به دستگاه دولت، وابسته به هیئت حاکمه