to beat up UKtoubiːtʌp معنی فارسی زدن (تخم مرغ) واژههای دیگر با معنی «زدن (تخم مرغ)» shirr پارچه را بهم کوک زدن، چين دادن، پختن. egg تخم مرغ، خايه، باتخم اميختن