to blow a whistle UKtoublouəwisl معنی فارسی سوت زدن واژههای دیگر با معنی «سوت زدن» whistle سوت زدن، صفير زدن، سوت کشيدن slow whistle تاخير داور در سوت زدن پس از خطا his هيس کردن، سوت زدن، سوت sibilate هيس کردن، سوت زدن، مانند س تلفظ کردن