to bring home معنی فارسی حالي کردن ثابت کردن واژههای دیگر با معنی «حالي کردن» passado فرو کردن يا پيش آوردن شمشير در حالي که يک، پا به جلو آورده ميشود demonstrate اثبات کردن (بادليل)، مدلل کردن، حالي کردن demonstrativeness اثبات کردن (بادليل)، مدلل کردن، حالي کردن illustrate توضيح دادن، روشن ساختن، شرح دادن understand فهميدن، ملتفت شدن، دريافتن