to carry on UKtoukæriːwʌn معنی فارسی ادامه دادن پيش بردن واژههای دیگر با معنی «ادامه دادن» bring on ادامه دادن، جلورفتن، وادار به عمل کردن run on ادامه دادن، بتفصيل بيان کردن، بدون وقفه . carry on ادامه دادن. hold over به تصرف ملک ادامه دادن، ادامه دادن، باقي ماندن inability to box ناتوان از ادامه دادن (بوکس) pull off باوجود مشکلات بکارخود ادامه دادن، مقاومت کردن، نيروي کشش برقي. carry one's bat تا پايان بازي ادامه دادن کار توپزن بدون، سوختن (کريکت) hang on سماجت ورزيدن، ادامه دادن، دوام داشتن maintrain نگهداري کردن، ادامه دادن، عقيده داشتن border break ادامه محوطه نقشه تا حاشيه آن، ادامه دادن اطلاعات نقشه تا حاشيه آن